حكيم ابوالقاسم فردوسى

81

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

آن دوازده سرو سهى كه هر يك سى شاخ دارد كدام است ؟ ديگرى پرسيد : آن دو اسب گرانمايهء تيز تاز كه يكى چون قير سياه و ديگرى چون بلور سپيد و تابناك است و هر چه بدوند به هم نمىرسند كدام اند ؟ سه ديگر چنين گفت كان سى سوار * كجا بگذرانند بر شهريار يكى كم شود باز چون بشمرى * همان سى بود باز چون بنگرى ديگرى پرسيد : آن مرغزار كه پر از سبزه و جويبار است و مردى پر نهيب با داسى بزرگ و تيز سوى مرغزار مىآيد و سبزه‌هاى آن را خواه خشك و خواه تر با داس مىدرَوَد كدام است ؟ ديگرى پرسيد : اين كه مىگويم اشارت به چه چيز است : شهرستانى است آرام و جان فزاى ، مردمان يكان يكان از آن شارستان به خارستان روى مىنهند . سراها مىسازند ، ناگهان آشوبى برپا مىشود و دگر بار مردمان يكان يكان به آن شارستان كه بر سر كوه است رهسپار مىشوند . زال لختى در انديشه شد ، آن گاه گفت : دوازده درخت بلند كه هر يك سى شاخه دارد اشاره به سال است كه دوازده ماه دارد و هر ماه سى روز است . دو اسب يكى سياه و يكى سفيد كه هر چه بتازند به هم نمىرسند اشارت به شب و روز است ، و آن سى سوار كه گاه به هنگام شمردن يكى كم مىشود ماه آسمان است كه وقتى نو مىشود گاهى يك شب نمايان نمىگردد . شهرستان سر كوه اشاره به آخرت و خارستان نهاده بر هامون اشاره به دنياست كه مرگ پس از مدتى دير يا زود آنان را كه به دنيا آمده‌اند به ديگر سراى مىبرد . چنين رفت از آغاز يك سر سخن * همين باشد و نو نگردد كهن اگر توشه‌مان نيكنامى بود * روانها بر آن سر گرامى بود جهان را چنين است ساز و نهاد * كه جز مرگ را كس ز مادر نزاد